تبليغاتX
نغمه ای از بهشت

نغمه ای از بهشت

موسیقی اصیل ایران

دوباره رونقی را در بازار موسيقی اصيل ديديم. رونقی که تنها با آثار ارزشمند بزرگان موسيقی ايران زمين می‌توان ديد. آثار محدودی که هر از چند گاه طراوت را به شاخه‌های درختان باغ موسيقی ايرانی می‌دهد. هر چند اين مقدار سزاوار اين باغ نيست. آثار محدودی که اساتيد برای عاشقان خود عرضه می‌کنند، جوابگوی سيل مشتاقان نيست. در واقع اين دو اثر عالی استاد شجريان و دو اثر ارزشمند استاد لطفی هر چند پس از سالها چشم انتظاری به بازار آمد اما باعث شاد شدن دل عاشقان موسيقی و باز شدن زخم چرکينی از مهجور ماندن اين هنر ايران زمين شد و ... چند خط درد دل .

                        

سالها بايد چشم دوخت تا اثری از استاد شجريان، استاد شريف، استاد لطفی، استاد عليزاده، استاد متبسم، استاد مشکاتيان، استاد موسوی و .. ديد. استاد مشکاتيان سالهاست که مشتاقانش را از کارهای زيبای گروهی محروم ساخته و استاد موسوی و برخی اساتيد که حتی از تکنوازی هم امتناع ورزيده و بعبارتی تشنگان موسيقی اصيل را سيراب نمی‌کنند. ديگر آثاری نظير همکاريهای استاد شجريان با استاد شريف يا استاد لطفی و... را نمی‌توان ديد. استاد پيرنياکان بعد از کارهای زنجيره‌ای با استاد شجريان، ديگر در صحنه نديديم. گروه پايور کجاست تا با هر اجرا بخشی از پازل موسيقی ما را تکميل کند؟ گروه اساتيد؟؟؟ بزرگان که اين رويه را پيش گرفته‌اند. جوانان هم اکثرا کارهای قوی تحويل نمی‌دهند و به آثار ضبط شده در استوديو قناعت می‌کنند. با شنيدن آثار جديد می‌توان عجله را در توليد آن اثر حس کرد. ديگر جز معدودی از هنرمندان، باقی، کارهای پرفروش را ترجيح می‌دهند. در واقع همه موسيقی ما را ناشران کنترل می‌کنند. در اين چند سال اخير چند کار قوی به بازار عرضه شده است. در واقع تنها چهار کاست استاد شجريان، يک يا دو کار استاد ناظری، و البته آثار ارزشمند گروه دستان، يکی دو اثر از استاد مشکاتيان، استاد شريف ( آنهم بصورت تکنوازی ) و البته چند کار ديگر که اين تعداد در خور اين فرهنگ غنی نمی‌باشد. در واقع اساتيد ما گوشه گيری را، سکوت را راه بهتری می‌بينند. اما اين اشتباه است. چرا تمام همت خود را برای اعتلای موسيقی اصيل بکار نمی‌بنديد؟ چرا با سختی‌ها نمی جنگيد؟ برنامه گلها را چه کسانی اجرا می‌کردند؟ مگر نه شما اساتيد با عده‌ای که مرحوم شده‌اند اين کار را به بهترين نحو اجرا می‌کرديد؟ حال نمی‌توان جوانترها را وارد کرد تا اين قبيل برنامه‌ها شکل بگيرد؟ امروز اگر استادان بزرگی را در جمعمان نمی‌بينيم اما شاگردان آنها را می‌بينيم که بسيار قدرتمندتر ساز می‌نوازند. چرا هيچ کس پيش قدم نمی‌شود تا برنامه‌ای اين چنينی ساخته شود و ميان اساتيد و مردم آشتی برقرار کند. البته نه اينکه مردم با اساتيد قهر باشند، بلکه اساتيد از توده جامعه کناره گرفته‌اند و عاشقانشان را از شنيدن نوای گرم خود يا سازشان محروم کرده‌اند.

چرا ميدان را خالی کرده‌ايد؟ چرا راه را برای موسيقی پاپ باز کرديد تا جوانان ما که آثار جديد موسيقی کهن خود را پيدا نمی‌کنند، خود را با اين موسيقی سرگرم می‌کنند. البته منکر موسيقی پاپ نيستم و به نظرات بايد احترام گذارد. اما به اين اعتراض دارم که چرا اين موسيقی بايد در همه جا، در بازار، تلويزيون، راديو و .. جای موسيقی پرمحتوای ما را بگيرد. وقتی در مغازه نوار فروشی هر روز کارهای با رنگ لعاب پاپ عرضه می‌شود و جوان ما سالهاست نی استاد موسوی، تار استاد لطفی، آثار گروهی شبيه گروه عارف و شيدا را نمی‌بيند و نمی‌شنود، چه انتظاری داريم. چگونه بايد ميل به موسيقی اصيل را در جوانان افزود تا بسان يک ارث خانوادگی آن را به نسلهای بعد منتقل کنند. مگر نه شما که حامل اين پيام  از نسلهای گذشته هستيد بايد راوی اين سخن به نسل حاضر باشيد. پس چرا سکوت کرده‌ايد..پس چگونه نبايد انتظار داشته باشيد که جای تار و سه تار و نی، گيتار و فلوت را در دست جوانها می‌بينيم؟ کنسرتها محدود شده است. تلويزيون هم که همه چيز نشان می‌دهد ولی نشان دادن سازهای ايرانی را بسان ... می‌داند. معدود برنامه‌هايی مثل آوای ايرانی هم کار ارزشمندی به حساب می‌امد روند نزولی پيدا کرده است. شايد بتوان به جرأت گفت که تنها بعضی اساتيد نظير استاد شجريان، يا استاد عليزاده، استاد متبسم، استاد ناظری و يکی دو تن ديگر در مقابل اين تهاجم فرهنگی ايستادگی کرده‌اند، و البته جانانه هم مقاومت کرده‌اند.

                 

نکته منفی ديگر که پيامد اين تخليه ميدان است را می‌توان در فيلمهای ايرانی يا سريالها مشاهده کرد. در گذشته اکثر فيلمها و سريالها با همراهی موسيقی اصيل بود ( فيلمهای مرحوم علی حاتمی نمونه بارز آن است و البته سريالهايي مثل اميرکبير، بوعلی سينا و ... ) اما امروز اکثر فيلمها با موسيقی پاپ و صدای يکی از خوانندگان پاپ ارائه می‌شود. و البته نمونه موفق اين امر سريال "زير تيغ" بود که بخشی عمده از اقبال عمومی آن مربوط به موسيقی متن بسيار زيبای آن (ساخته استاد عليزاده) می‌باشد.

از طرف ديگر به نظر اين حقير حس همکاری، فدا کردن خود برای اعتلای يک  هدف بزرگتر، در جامعه موسيقی ما از بين رفته است. ديگر نمی‌توان گروه اساتيد را داشت. حضور همزمان اساتيد در کنار هم برای همه روياست. همه عادت کرده‌اند کارهای انفرادی انجام دهند. نهايت با يکی دو نفر. ديگر گروه عارف وشيدا را بايد در يادها داشت. حال هر بار به بهانه‌های مختلف اساتيد ما از تشکيل گروهای بزرگ کامل سرباز ميزنند. به همين بهانه‌ها همان کارهای محدود هم بدون مجموعه کامل سازها انجام می‌شود. در اغلب کنسرتها ترکيب تار و کمانچه را می‌بينيم که نهايتا عود هم در کنار آنهاست. چرا در اغلب کنسرتها نی و سنتور نيست. با اين رويه انتظار مي‌رود عاقبتی که کمانچه با حضور ويلون پيدا کرد، برای اين دو ساز هم شاهد باشيم. کاش مسئولين وزارت ارشاد لااقل اجازه کنسرتهای بدون اين دو ساز را کمتر می‌دادند تا صدای اين دو ساز همچنان در گوشها باقی بماند. شايد تنها نکته اميدوار کننده کنسرت اخير استاد مشکاتيان و گروه عارف بود که آنهم برای جماعتی بود که در سالن بودند، و هيچ کاستی از آن منتشر نشد( که هم گروه با نفرات بالا را به همراه داشت و هم مجموعه کاملی از سازها). و بلاخره چرا اساتيد ما که ما را از آثار گروه‌نوازی و تکنوازی محروم کرده‌اند؟ چرا اغلب در خارج کشور کنسرت می‌دهند. حاصل چندين سال همکاری استاد شجريان و استاد عليزاده تنها سه يا چهار کنسرت، آنهم در تهران بود. تمام ايرانيان خارج کشور چند درصد کل ايرانيان هسنتد، که آنها دائما از وجود اساتيد بهره می‌برند و مردم ايران در حسرت يک کنسرت که بدست آوردن بليط آن از ديدار با رياست جمهوری سختتر است. اولين اجرای استاد شجريان با هر گروهی ابتدا برای مردم اروپا يا امريکا است. بعد از چند سال آنهم تنها سه شب مردم ايران هم اجازه شنيدن صدای استاد را پيدا می‌کنند و البته با همان مشکلات تهيه بليط و ....

                     

شايد يک تحول عظيم، يک انقلاب بتواند اين قايق را به ساحل نجات رهنمون سازد. و البته دستان پرتوان شما اساتيد تنها قادر به ايجاد اين انقلاب است. بياييد همه دست در دست هم دهيم و تا طنين‌انداز شدن نوای موسيقی اصيل ايرانی در تمام ايران( در کوچه و بازار، راديو، تلويزيون، در جشنها و ...)، تا جای گرفتن لااقل يک ساز ايرانی در خانه هر ايرانی و تا وجود کاست موسيقی اصيل در اتومبيل بيشتر مردم و بالاخره تا شناساندن اين موسيقی غنی به مردم دنيا دست از کار نکشيم و تا سر‌حد جان مبارزه کنيم.

يادمان نرود همه ما در قبال اين آب و خاک مسووليم. و هيچ چيز نبايد برای ما بهانه‌ای باشد تا از زير اين بار شانه خالی کنيم. برای شما اساتيد محترم نيز بهانه‌های سختی اجرای کنسرت در ايران، عدم فروش نوارهای موسيقی اصيل، عدم حمايت ناشران، سختی هماهنگی گروههای بزرگ، عدم حمايت صدا و سيما و هزاران مشکلی که همه می‌دانيم هست نبايد اراده شما را راه پيشرفت موسيقی اصيل سست کند.

                

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 23:47  توسط محمد رضا مویدی  | 

برای قرار دادن لوگوی وبلاگ آدرس زير را وارد نمایید :

                                    

<ahref='http://www.navaye-sallaneh.blogfa.com'><imgborder='0' src='http://hostedpictures.com/thumbs/rmoayyedi/logo2.jpg'></a>

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 12:59  توسط محمد رضا مویدی  | 

ايران - همشهري آنلاين:
محمدرضا لطفي آهنگساز و نوازنده صاحب نام كه دوسال قبل به ايران آمد، و با انتشار آلبوم خموشانه فضايي انتقادي در موسيقي ايران را سبب شد، به تازگي دو سي دي از اجراهاي خود را از سوي انتشارات آواي شيدا به بازار موسيقي عرضه كرده‌است.

به گزارش همشهري آنلاين اين دو اثر كه چهار گاه و هميشه در ميان نام دارند، نزديك به سه ساعت از بداهه‌نوازي‌هاي لطفي در دستگاه شور متعلقات آن و نيز دستگاه چهار گاه است.در آلبوم چهار گاه كه حاصل همنوازي وي با تنبك هومان پور مهدي است، لطفي چهار گاه اجرا شده را در چارچوب يك اثر تجربي ارزيابي كرده و معتقد است كه نگاهي تازه را تعميم داده است و اين سؤال را در اذهان مي‌نشاند كه آيا مي‌شود ساختار رديف‌هاي كنوني را كرسي‌بندي جديد نمود، ‌و چرا بعضي از حركت گوشه‌ها در حاشيه و ضربي‌هاي رديف، مانند رفتن از شور به اصفهان در قطعه گريلي در رديف آوازي شور، وجود ندارد. آيا مي‌شود اصفهان را در جايي از آواز شور گنجانيد يا نه.

بر چنين بنيادي‌است كه لطفي در اين اثر بر خلاف معمول،‌ازچهارگاه به دلكش ماهور رفته و سپس در ماهور از مويه به چهار گاه فرود آمده است.

آلبوم چهار گاه سال 1990 در واشنگتن در منزلي باهمراهي تنبك مهدي پور ضبط شده‌است.

همين گزارش حاكي‌است آلبوم دوم كه هميشه در ميان نام دارد، در دوسي دي عرضه شده است،حاصل نخستين اجراي لطفي در بعد انقلاب در آلمان است. اين آلبوم با تنبك زنده ياد ناصر فرهنگ‌فر و نيز محمد هاشمي همراهي شده است.

                                               

لطفي در اين اثر علاوه بر نواختن با صداي گرم و پخته‌اش اشعاري از هوشنگ ابتهاج سايه و حافظ را مي‌خواند.وي اين آلبوم را در دستگاه شو ر و نيز آواز دشتي نواخته است و حاصل اجراي زنده وي در شهر كلن آلمان است.

محمدرضا لطفي كه سال‌ها در ايران حضور نداشت از زمستان 84 وارد تهران شد و با جديتي وصف ناپذير به احياي و باز انتشار آلبوم‌هاي گذشته خود پرداخت و هم‌زمان مكتب خانه ميزراعبدالله را راه اندازي كرد و در تداو م اين فعاليت‌ها آلبوم‌هاي تازه‌اي را هم به بازار موسيقي عرضه كرد.

                  

 

 

  منبع: همشهری 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 20:21  توسط محمد رضا مویدی  | 

شش سال از همايش چهره‌های ماندگار می‌گذرد، اما هنوز يک سال شاهد تقدير از بزرگ مرد آواز ايران نبوده‌ايم. چرا ؟

استاد شجريان حق زيادی به گردن هنر اين آب و خاک دارد. چرا مردی که عمر خود را در راه پيشرفت موسيقی اصيل ايران گذارده، اين گونه رفتار می‌شود. مگر او فرزند اين آب و خاک نيست. بنده خود از قشر تحصيلکرده هستم، و تا سطوح بالا نيز ادامه دادهام، اما برای خود من نيز اين سوال مطرح است که به همان اندازه که برای يک استاد دانشگاه ارزش قائل می‌شويم بايد به هنرمندان هم قدر نهاد. آن استاد يا دانشمند در رشته تحصيلی خود ارزنده‌ترين خدمات را به اين کشور ارائه نموده است. اما آيا زحماتی که اساتيدی چون فرشچيان، اميرخانی، شهناز، شجريان و ... برای اعتلای هنر اين مرز و بوم کشيده‌اند را می‌توان کم‌ارزشتر از اختراعات و اکتشافات علمی دانست؟ چنين نيست. تمام اين بزرگ مردان ايران زمين برای بالا بردن نام اين کشور تلاش می‌کنند. اما هر کدام در يک جبهه. اما بيشترين ظلم هميشه در حق موسيقی می شود. از جشنواره موسيقی و برنامه‌های راديو و تلويزيون گرفته تا تقدير از اساتيد و مصاحبه با ايشان و نقد آثار. اين ظلم حتی در همايش چهره‌های ماندگار هم که محلی برای تقدير بزرگان هست هم قابل مشاهده است. البته جای تشکر دارد که اساتيدی چون شهناز، پايور، کسايي، شريف را قدر نهادند. اما در ميان اين بزرگان به حق جای يگانه مرد آواز خالی مانده است. در واقع ساالهاست که از آغاز به کار اين همايش می‌گذرد اما از اساتيد مطرحی چون استاد محمد رضا شجريان، استاد محمد موسوی، استاد محمدرضا لطفی، استاد پرويز مشکاتيان، استاد حسين عليزاده و ...  تقديری به عمل نيامده است. کارنامه تک‌تک اين اساتيد پر است از آثار خدمت به اين آب و خاک. و البته باز هم متذکر می‌شوم که بيش از همه در حق استاد شجريان جفا شده است. مردی که آواز ايرانی را به کمال رساند و به همه جهانيان عرضه نمود. نگذاريم مانند برای ما ايرانيان " چه زود دير میشود " معنا پيدا کند. مگر چند استاد نظير استاد شجريان داريم که قدر او را نمیدانيم. هر چند اگر چندين نمونه هم بود بايد قدر آنان را می دانستيم.

و سخن آخر آنکه : دستاندر کاران همايش چهره های ماندگار امسال را از دست ندهيد و به پاس زحمات چندين ساله استاد شجريان ايشان چهره برتر موسيقی معرفی نماييد.

و کلام آخر آنکه اين نکته را فراموش نکنيم

 “ ياد آنانکه رفتند را گرامی بداريم و قدر آنانکه که هستند را بدانيم”!!!

 

                                                                                               

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 18:44  توسط محمد رضا مویدی  | 

آثار بسيار زيبا و کمياب صوتی و تصويری موسيقی اصيل را از سايت http://navaye-sallaneh2.blogfa.com دريافت نماييد. اين مجموعه هديه‌ای کوچک از آرشيو کامل موسيقايی نغمه‌ای از بهشت تقديم به عاشقان موسيقی اصيل می‌باشد. آثار درخواستی خود را با پست الکترونيک درخواست نماييد تا در صورت امکان در اختيارتان قرار داده شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 23:28  توسط محمد رضا مویدی  | 

نغمه ای از بهشت Baznegar استاد شجريان