سال 1386 هجری خورشيدی. سوم فروردين. آمده بودم با يک دنيا حرف ناگفته. فکرم انباشته بود از مطالبی که شايد هر کلمه آن دنيای حرف را با خود به همراه داشت و قلمم چنان بیتابی میکرد تا بتازد بر عرصه سپيد فام کاغذ که گويي سماعی را به انتظار نشسته. شايد صفحات روزنامهها يا مجلات - که جولانگاه چندان مناسبی برای موسيقی نبوده و نيست - يا گاهنامههای موسيقايی - که تعدادشان بسيار اندک است – بهترين و نخستين انتخاب هر کسی باشد. آن هم به شرط توافق طرف مقابل است و شايد که نه، حتما با هر مقالهای موافقت نخواهد شد. ليکن اين مجال چندان نمیتوانست پاسخگوی اين خروش باشد. اين چنين و به پيشنهاد يکی از اقوام به فکر نگارش وبلاگی افتادم تا هر آنچه در خلوت دل زمزمه میکنم را به رشته تحرير درآورم و اين سيل جاری مطالب ذهنم را بر مرغزار نغمهای از بهشت هدايت کنم تا بسرايم آنچه در دل نهفته مانده است.
در آستانه سال 1386 که به عقيده بنده کمترين و بسياری از اهالی موسيقی ايران زمين سالی درخشان برای موسيقی اصيل بعد از سالها رکود بود و همراه شد با رخدادهای خوش يمن که از آنجمله به بازگشت استاد لطفی، پاک شدن کدورت از صفحه روابط استاد شجريان و مشکاتيان، بازگشت استاد حسين عليزاده با آثار جديد، اجرای زنده و انفرادی همايون شجريان که از استعدادهای درخشان و اميدهای آواز ايرانی به شمار میرود و ... میتوان اشاره کرد، نغمهای از بهشت با نوای سلانه درآمدی را سرود تا ابراز وجود کند و مبارکی اين سال را بر فال نيک زند به نام خود تا شروعی خوش يمن را داشته باشد.
اما هميشه ميان حرف و فکر تا عمل فاصله بسيار است. نغمهای از بهشت قدم به عرصه گذارد تا جولانگاهی بر قلم خالقش باشد، ليکن مشکلات عديدهای که در مسير زندگی بنده پيش آمد اجازه خود نمايی را از من گرفت تا به پيروی از آن نغمهای از بهشت آنچنان که انتظار میرفت رشد طبيعی خود را نکند و نتواند جايی در عرصه خوشنويسان موسيقايی باز کند. و چنان همه آن شور عاشقانه در نطفه خفه شد که ديگر قلم خسته من توان برخواستن و سرودن را نداشت و بر ويرانههای کاخ آرزوهاي بر باد رفتهام چنان زار افتاده بود که بر نگارش آنچه را در ذهن میپروراندم، نداشت. و بسياری از آن همه مطالب ناگفته ماند.
اما دوستان خوب من، مرا تنها نگذاشتند و هر بار با نکات ظريف خود راهی روشن پيش رويم گشودند و ميهمانی ايشان در نغمهای از بهشت افتخاری بزرگ بود بر ميزبان تا همچنان نغمهای از بهشت که با نوای سلانه استاد حسين عليزاده رنگ حيات به خود گرفته بود زنده بماند و پا بر جا. تا شايد اميد به روزهای آتی که در دل من وجودی ابدی دارد، شروعی با قدرت تر را در بهار 87 به انتظار نشسته باشد. که اگر اين مهم پيش آمد از خوش روزگار است و اگر گردش چرخ بر من تقدير ديگری رقم زد در ذهن کسی خاطرهای تلخ از من نمانده باشد.



