بسیار تاثر برانگیز بود.
پایان مرد مضرابها.
غروبی سرد و غم انگیز، غروب اسطوره ای از هنر ایران زمین که حسرت نواهای دلنشینش بر دل همه ایرانیان خواهد ماند. غروب پهلوانی که از یکه تازان عرصه موسیقی این مرزوبوم بود که سالها و شاید قرنها این آب و خاک چون او را نبیند به دیده،
مردی که بر آستان جانان، بیدادی را با دستان پرتوانش نواگر بود و روایتگر صادقی بود از سر عشق بر گنبد مینا از روایت جان عشاق
و مرکب نواهایش مژده بهار را در افق مهر بر خطه این خاک مهین سرایشگر بود
و هنرمندانه مقام صبر را در برابر ناملایمات در صبح مشتاقان جلوه گر ساخت
او که بارش قطرات باران را بر لاله بهار با بارش مضرابهایش تعبیر بود.
تا با زبان، نه که با حرف دل چنین زمزمه کند گوش مردم در خواب را که:
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن.
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن.
هر چند ممکن است این تعبیر برای همه ما ایرانیان دست باشد که با مرگ هر عزیزی باز هم بسان همه زمانها بازار مرده پرستی ها رونقی دوباره یافت، اما در مورد او این کلام قاصر است.
البته در مورد مسولان دولتی این مرده پرستی ها معنای دیگری دارد، هرچند برای مسولان دولتی زندگی یا مرگ هنرمندان بویژه در عرصه موسیقی فرقی ندارد و امروز هم آنقدر از مشکاتیان یاد می کنند که قبل از آن می کردند. ارزش چنین افرادی از نظر مسولان نظام بسیار پایین تر از ... میباشد.
بی شک قدر و منزلت او و همه بزرگان علمی، دینی، هنری و فرهنگی در میان مردم ایران بسیار فاخر بوده و خواهد بود.
رحمت پرودگار شامل حال مردی که سراینده نغماتی بهشتی بود و همیشه در یادها جاودان است.
تسیلت نغمه ای از بهشت به عنوان کوچکترین عضو جامعه موسیقی به همه دوستداران هنر ایرانی و اساتید و عاشقان موسیقی ایرانی.
یادش گرامی.



