پايانی سرد بر يک نغمه گرم
ابتدا قصد داشتم مطلب کاملا انتقادی را بنويسم اما با بررسی همه جوانب به اين نکته رسيدم که اين گونه نقدها بسيار نوشته شده است. صلاح ديدم مطلبم را بصورت درد دل آنهم با عاشقان موسيقی بنويسم در فضايی متفاوت از فضای خشک نقدنويسی رايج و با زبانی متفاوت. ذکر يک خاطره پيشدرآمد اين مطلب میباشد. دقيقا يادم سال 65 داماد خانواده ما که از مشتاقان موسيقی اصيل بود ( خداوند او و همه رفتگان از جهان خاکی را بيامرزد) کاستی را برايم آورد. صدای اين خواننده هم مانند صدای ساز سلانه - که برايتان در اولين مطلب وبلاگ با عنوان "سلانه نغمهای از بهشت" نوشتم - مرا با خود برد. نمیدانم به کجا، ولی تا جايی که ... به مرور اوضاع برايم طوری پيش رفت که جز اين صدا و اين کاست هيچ موسيقی را گوش نمیکردم و اين نغمه با وجودم عجين شده بود. در ابتدا کارها را بصورت ضبط شده و نه بصورت کاست مادر جمعآوری میکردم. والبته هر کدام را بارها و بارها گوش میکردم. علاقه وافرم به صدای او فتح بابی شد برای شناخت موسيقی اصيل و تا سالها تنها صدايی که میشناختم اين صدا بود. از علاقه بنده همين بس که اکثر کارهای او را در روز اول انتشار تهيه میکردم و بعد از خريد با علاقه بسيار به تکرار گوش میکردم و در کمترين زمان همه آن را از حفظ میشدم. بعد از آن پاتوق من درب نوارفروشيها بود و انتظار کشيدن برای عرضه کارهای جديد و تهيه آن کاستها. بعلت آنکه در ابتدا امکان تهيه کاستهای شرکتی را نداشتم سالها میگذشت که چهرهای که صاحب اين صدا بود را نديده بودم و نمیشناختم. ولی به مرور که بزرگتر شدم پيگير تهيه کاستهای اصلی و به اصطلاح با جلد و شرکتی شدم و بالاخره اولين کاستی که به صورت شرکتی و با جلد از اين هنرمند تهيه کردم، سرمستان بود. درست است. صدايی که مرا با خود به دوردستها برد، متعلق بود به يکی از خوش صداترين اساتيد آواز بود که از گرمی و شيرينی آن هر چه بگوييم کم گفتهايم. استاد عليرضا افتخاری.

عليرضا افتخاری که به گفته بسياری از اهل فن قدمهای اول در دنيای موسيقی اصيل نسبتا محکم برداشت، به گفته همان کارشناسان نتوانست اين مسير حرکت را حفظ کند و به اصطلاح با پشت پای بدخواهان از رسيدن به قله آواز جا ماند. گواه اين قدمهای استوار ارائه آثار ارزشمندی است که با همکاری بزرگان موسيقی اصيل همچون استاد شهناز ، استاد موسوی، استاد مشکاتيان، استاد عليزاده، استاد ظريف و استاد ذوالفنون و ... شکل جاودانهای بخود گرفت. ضمن آنکه او با توجه بيشتر به ارائه تصانيف در کارهای خود - که کمی در موسيقی ما مهجور مانده بود- و همچنين توليد آثار جاودانهای با حال و هوايی نسبتا جديد در موسيقی اصيل – همچون نيلوفرانه – و همچنين آثار ارزشمندی که با حال و هوای کاملا اصيل ايرانی همچون مقام صبر، راز و نياز، سرو سيمين، کاروان، شور عشق و ... جماعت موسيقی را به ظهور ستارهای درخشان در آسمان موسيقی ايران زمين اميدوار کرده بود. البته برای خود من هم در ابتدا نام آهنگسازان و نوازندهها فرقی نمیکرد ولی به مرور با نام و سابقه اين اساتيد آشنا میشدم، شنيدن اين آثار جاذبه ويژهای پيدا میکرد. البته در کنار تمام اين موارد ذکر شده اهل فن دو نقطه تاريک را در مسير ايشان عنوان میکردند. نکته مبهم اول عدم اجراهای زنده و ديگری فراوانی آثار ارائه شده را. اما برای من بعنوان يک شنوندهای که در ابتدا تنها بطور حسی کار را دنبال میکردم، اين نکات نمیتوانست نيروی منفیای در علاقهام به صدای ايشان ايجاد کند. هر چند شايد اين نظر، امروز تغيير کرده باشد.

اما برای بهتر باز شدن نکتهای که مد نظرم هست لازم میبينم مقدمه ديگری را عنوان کنم. بنظر من انجام کارهای جديد و اصولا نوآوری در هر رشتهای امر بسيار پسنديدهای است و اصولا اگر نوآوری نباشد به مرور دچار روزمرگی میشويم. البته اين نکته را نبايد فراموش کرد که هر نوآوری را يک انسان بزرگ میتواند بوجود آورد. اين نوآوری را نمیتوان يک شبه و برمبنای تفکرات سطحی و توهمات بدست آورد بلکه حاصل سالها مرارت و مطالعه و تلاش شبانه روزی است. شايد نمونههای بارزی را بتوان در هنر ايران و بويژه موسيقی نام برد. ابداع خط معلی و کرشمه، ايجاد تغييرات گسترده در هنر سفالگری، ابداع سبکهای متنوع نقاشی و ... از جمله نوآوريهای هنرمندان ايرانی میباشد. در عين حال در رشته موسيقی میتوان از سبک منحصر بفرد استاد محمد رضا شجريان در آواز ايرانی يا شيوه نوين نوازندگی اساتيدی چون فرهنگ شريف، حسين عليزاده، محمد رضا لطفی، جمشيد عندليبی و از جوانترها کيهان کلهر و اردوان کامکار و ... نام برد که در حالی که پايبند به اصول موسيقی و رديف بودهاند سبک جديدی را در شيوه نوازندگی و خوانندگی بوجود آوردهاند. هر چند اين نوآوری دليلی بر انکار کار اساتيدی که به شيوه نوازندگی کاملا سنتی دارند و ( از قبيل استاد شهناز، استاد پايور، استاد کسايی و ... ) نيست، البته اين کلام دليل بر اين نيست که مثلا ساز اين قبيل اساتيد دارای نوآوری نيست، بلکه ايشان در قالب دست نخورده نوازندگی سنتی دست به ابداعات زدهاند که اگر نگوييم سختتر از کار اساتيدی که در شيوه نوازندگی تغييراتی بوجود آوردهاند نبوده، راحتتر هم نبوده است. گواه اين حرف را در شيرينی صدای ساز ايشان می توان خلاصه کرد. اما امروز میبينيم بسياری از هنرمندان بويژه جوانانی که در ابتدای راه میباشند، میخواهند ره صد ساله را يک شبه بپيمايند. در واقع بسان طفلی که هنوز راه نيفتاده بخواهد بدود. چه انتظاری را از اين قبيل نوآوريهای مندرآوردی میتوان داشت؟ آيا جز ضربه به شأن و منزلت موسيقی اصيل و جز مضحکه کردن آن نتيجه ديگری را میتوان انتظار داشت؟. و به همين خاطر در بسياری از موارد اين نوآوری را با نتايج معکوس میتوان ديد. البته نقش منفی موسيقی پاپ را در ايجاد اين قبيل "نوآوريها من در آوردی" نبايد فراموش کرد. متاسفانه با ظهور موسيقی پاپ و آزاد شدن اين سبک، شاهد اين بوديم که خوانندگان جوان موسيقی اصيل به خاطر بازار بهتر و پيشرفت سريعتر با تلاش کمتر، به اين موسيقی گرويدند. بنابراين جامعه موسيقی اصيل شاهد گرايش بیرويه جوانان مستعد خود به سمت موسيقی به اصطلاح جوان پسند بود و تمام کسانی که اين چرخش را در راستای هنری خود داشتند با طرح "قصد ايجاد نوآوری" درپی توجيح اشتباه نابخشودنی خود بودند. عدهای هم هر چند بطور واضح اين گردش را نداشتند، اما سياست يک بام و دو هوا را داشتند و کاهش کيفيت آثار منتشره اين هنرمندان گواهی براين حرف است. اما به نظر خود من برای يک جوان بی نام نشان که هنوز اسم و رسمی ندارد رفتن به راهی که از آن به معروفيت برسد (هر چند اين کلام هم معقول نيست ) شايد ايرادی نداشته باشد. بهرحال نه آن هنرمند هنوز در رشته خود به نامی رسيده نه رفتنش ( هر چند از لحاظ از بين رفتن يک استعداد غمانگيز است ) ضربهای بر پيکره آن رشته ( يا بر موسيقی اصيل ) وارد می سازد. اما درد تنها اينجا نيست. آنجاست که خوانندگان مطرح ما از جمله عليرضا افتخاری نيز با وجود سابقه درخشان و با وجودی که خود از شخصيتهايی بود که اقدامات زيبايی را در جهت پايه گذاری سبک خاصی از موسيقی اصيل را انجام داده بود و در حال تکميل اين کار بود، به يکباره به همه چيز پشت کرد و به اين موسيقی روی آورد. اين قبيل عقبگردها و رويکردهای منفی ضربه جبران ناپذيری را بر پيکره موسيقی ما میزند. و البته بهانه را به دست آنهايی میدهد که برای سرکوب کردن و از بين اين ميراث گذشتگان ما را برای ضربه زدن به فرهنگ غنی ما دست به هر کاری میزنند.. الفاظی که اين چند ساله رايج شده از قبيل آنکه موسيقی اصيل را بايد مانند يک کوزه گلی در موزه گذارد، يا آنکه در جامعه پيشرفته امروز نيازی به موسيقی هزاران ساله نداريم و هزاران حرف بی سر وته، باعث شده جوانان ناآگاه ما که با اين گنجينه گرانبها آشنايی ندارند بدون دليل به سمت موسيقی پاپ رفته و اين يادگار پدران ما به کنج عزلت رفته و در خطر از ياد رفتگی قرار گيرد ( هر چند محال است و با هيچ ترفندی ممکن نيست ). در واقع اين سوال برای همه طرح میشود که چرا يکی از خوانندگان مطرح موسيقی اصيل به موسيقی پاپ روی آورد؟ قطعا معايبی در آن و زيبايهايی در موسيقی پاپ هست که اين اتفاق افتاده است. به عقيده من آن صدای آسمانی تنها با موسيقی اصيل ما که حال و هوای معنوی دارد قادر بود تا دلها را همراه خود ببرد. اما زمانی که آن نوای دلنشين درقالب يک موسيقی کوچه بازاری با حال هوای ... و صد البته شعرهای و با محتوای ... که در بيشتر موارد کلمات به زبان محاورهای در آن میآيد و از همه بدتر افکتهای صوتی (که تنها مخصوص خوانندگانی که صدايی ندارند وبيشتر برای جذب مخاطب اين افکت گذاری بر روی صدايشان را طلب میکنند) میتواند حس جالبی در شنونده ايجاد کند؟ البته که جواب کاملا منفی است. و به همين سادگی و شايد ساده تر از آنچه بتوان فکر کرد هنرمندی صاحب سبک و خوش صدا که صدايش بيشترين شباهت را به صداي استاد جلال تاج اصفهانی داشت و هنوز هم دارد و تداعی کننده آن صدای خاطره انگيز بوده و هست، خود را از وادی موسيقی اصيل جدا کرد و شايد در ارائه آثار جديدش عدهای را جذب نموده باشد ولی فکر میکنم خاطر بسياری از عاشقان موسيقی اصيل ايران زمين بخاطر اين قبيل آثار مکدر باشد. و البته به زعم بزرگان و صاحب نظران موسيقی راه سقوط را پيش گرفته است. بهر حال انتظاری که از يکی از کسانی که عمری زيادی را در راه يادگيری موسيقی اصيل و نزد اساتيدی چون تاج، شجريان، دادبه و ... صرف کرده است، میرود اينست که در راه پويايی اين هنر و جلوگيری از غلبه انواع ديگر موسيقی بر آن تلاش کند و به اصطلاح وامدار آنچه از اساتيد ياد گرفته، باشد نه اينکه خود به دستان خود در کنار زدن اين هنر که جوانان اين مرزوبوم چندان به آن روی خوش نشان نمیدهد، اقدام کند. نه آنکه به بهانه مختلف خود را در ارائه موسيقی پاپ توجيه کند. شايد آرزوی همه هنر دوستان ايرانی در ظهور يک استاد آواز ايرانی به نوعی در نطفه خفه شد. و امروز میتوانيم ايشان را بعنوان يکی از خوانندگان موسيقی پاپ بدانيم که حتی برای جشنهای مختلف و با تيپهايی که خوانندگان اين صنف به خود میگيرند، حاضر میشود. سالهاست که آواز ايشان را نشنيدهايم. والبته ترکيب ناهمگونی از سازهای مختلف، عدم استفاده از اشعار بزرگان شعر ايران زمين و متعاقب آن عدم تطابق شعر و موسيقی، وجود صداهای عجيب و غريب در لابلای موسيقی و هزاران عيبی که برازنده استاد نمیباشد. به عقيده بنده يک عاشق واقعی موسيقی حاضر است مدتها از يک استاد موسيقی کاری به بازار نيايد يا مدتها به کارهای قبلی گوش کند ولی هر روز کار جديد و ضعيف را نبيند و وقتی يک اثر از هنرمند محبوبش به بازار ميآيد با افتخار و غرور به آن گوش جان سپرد. نکته ديگر که واضح است آنست که موسيقی اصيل ما هيچ کمبودی ندارد که هر روزه در پی تحول در آن هستيم. اين ميراث جاودانه سالهای سال و نسل به نسل با همين شکل حرکت کرده و با کمی تغيير به ما رسيده است. حال اگر بیتوجهی مسولان باعث توجه جامعه به يک موسيقی بیهويت شده، نبايد آنرا بر گردن تکراری بودن موسيقی با اصل و نسب خود بگذاريم. البته ! قصد من و جايگاهم اين اجازه را نمیدهد که از اساتيد موسيقی انتقاد کنم. اما بعنوان کسی که از دوران کودکی با يک نوای خاصی بزرگ شده، ايم مطالب را به نوعی درد دل با کسانی میدانم که شرايط مرا داشتهاند و هنوز هم منتظر بازگشت عليرضا افتخاری به عرصه موسيقی اصيل هستند. خداوند بزرگ در وجود بعضی از انسانها نعمتهای ويژهای قرار میدهد که بر آن شخص واجب است شکر آن را بجای آورد. ليکن بعضی از نعمتها صرفا متعلق به خود شخص نيست و او تنها در بر دارنده آنست. در واقع او وسيلهای برای عرضه آن نعمت به باقی مردم است . به نظر من صدای استاد شجريان، استاد شهرام ناظری، استاد عليرضا افتخاری و همه اساتيد آواز ايران زمين، يا نوای ساز استاد شهناز، استاد شريف، استاد عليزاده، استاد کسايي، استاد پايور و همه اساتيد نوازنده برای خودشان نيست و همين حکم را دارد. اين نعمت خدادادی است. متعلق به همه است. بايد برای همه باشد. بايد برای دل مردم باشد. بايد هم شکر اين نعمتها را بجای آورند و هم آنرا در اختيار ديگران بگذارند. بايد آنچه که در راه اعتلا و غنای هنر اين مرزوبوم لازم است و از دستش بر میآيد، انجام دهد.

و صد حيف و حسرت برای من که آن صدايی که هميشه برايش با نزديکترين کسانم جدل میکردم و همدم هميشگی من بود، لحظات تنهاييم را با آن تقسيم میکردم، حال در قالب موسيقی جای گرفته که از بچگی به آن تمايلی نداشتم. صدايی که مرا هميشه با خود به عالم بالا میبرد اينک ديگر ارائه گر آن کارهای قوی نيست. نمیدانستم چه بايد کرد. البته هنوز هم شايد تنها از روی عادت و شايد ناراحتی آثار ايشان را تهيه میکنم و فقط در آرشيوم میگذارم (زيرا نمیتوانم و نمیخواهم خاطرات زيبايم را از بين ببرم). هر بار که کاست جديدی به بازار میآيد به اصطلاح داغ دل من تازه شده و با گوش کردن کارهای زيبا و خاطره انگيز قبلی پيش خودم حسرت میخورم. حسرت آنکه عليرضا افتخاری نتوانست ادامه دهنده راه اساتيد خود چون استاد تاج، استاد شجريان و ... باشد. نتوانست روايتگر صادق موسيقی ايران باشد. نتوانست هنرش را از گزند بدخواهان حفظ کند. نتوانست دين خود را به شعر ايرانی، به حافظ، سعدی و مولوی و ... ادا کند. نتوانست... نتوانست ... نتوانست .... و سرانجام نتوانست آن گرمی صدايش را در قالب موسيقی فاخر ايرانی حفظ کند و در يک کلام
اين پايان سردی بود بر يک نغمه گرم.
دست حق نگه دارتان



